خانواده شهید علیرضا کنی بعد از 32 سال با فرزند خود دیدار کردند
خانواده شهید علیرضا کنی از شهدای دوران 8 سال دفاع مقدس، پس از گذشت 32 سال با فرزند خود دیدار کردند.
اختصاصی/ به گزارش خبرگزاری حیات، دیدار خانواده شهید علیرضا کنی با پیکر مطهر شهید، روزگذشته در ستاد معراج الشهدای تهران برگزار شد و خانواده این شهید، پیکر شهید خود را بعد از گذشت سالها در آغوش گرفتند. محمد رضا کنی، برادر شهید علیرضا کنی، در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری حیات اظهار داشت:برادرم متولد سال 1344 بود و یه صورت داوطلبانه به جبهه اعزام شد و سرانجام در عملیات والفجر 2 منطقه حاج عمران به فیض شهادت نایل آمد. وی خاطرنشان کرد: شهید علیرضا کنی 16 ساله بود که به جبهه اعزام شد و با آنکه یک سال برای اعزام به جنگ ،کم داشت، شناسنامه خود را بزرگتر می گیرد و خود را به منطقه می رساند. برادر شهید علیرضا کنی گفت: آن طور که رفقا و همرزمان برادرم تعریف می کنند، شهید علیرضا کنی شهید خاصی برای آنها بوده و آنها خاطرات جالبی از رشادت ها و فداکاری های وی بیان می کنند. وی با بیان اینکه پیکر شهید علیرضا کنی توسط پلاک شناسایی شده است، گفت: حتی گروه خونی شهید که روی پلاک حک شده بود با گروه خونی من مطابقات داشت. وی گفت: برادرم از رزمندگان لشکر 10 سیدالشهدا (ع) بود . مادر این شهید نیز در سخنانی به بیان خاطراتی از فرزند شهیدش پرداخت و گفت: 32 سال انتظار کشیدم تا اینکه امروز فرزندم را دیدم. او 16 ساله بود که به جبهه رفت. در همین سن چند ماه محافظ آقای مهدوی کنی بود. وی گفت: آیتالله مهدویکنی هنگامی که متوجه شد علیرضا تصمیم به رفتن به جبهه دارد از او خواسته بود تا منصرف شود. من و پدرش نیز موافق حضورش در جبهه نبودیم چرا که سنش بسیار کم بود اما او اصرار داشت که حتما باید به جبهه برود. وی خاطرنشان کرد: برای همین سن شناسنامهای خود را یک سال با دستکاری افرایش داد. به علیرضا رضایتنامهای داده بودند که باید والدینش امضا میکردند. من این رضایتنامه را امضا نکردم. علیرضا پیش خالهاش رفته بود و خواهرم به جای من رضایتنامه حضور فرزندم را در جبهه امضاء کرده بود. وی گفت: دو روز پیش از اینکه پیکر فرزندم را ملاقات کنم خوابی دیدم. هنگامی که تابوتش را روبرویم قرار دادند و پرچم را از روی تابوت برداشتند و پس از اینکه وسایل همراه فرزندم را روی پیکر کفن پیچ شدهاش قرار دادند یادم افتاد خوابی دیده بودم دقیقا در آن وسیلهای مانند پماد روی کفن فرزندم قرار دارد. هم اکنون یاد خواب دو روز پیشم افتادم.